تبليغاتX
daily dreams - به خاطر یک مشت نان!
daily dreams
یادم میاد کلاس پنجم ابتدایی بودم. سر کوچه ی مدرسه مون یه نونوایی بود و من هر روز چند دقیقه کنار اون نونوایی می ایستادم تا مامانم که از سر کار میاد بیاد دنبالم. یه روز با یکی از دوستام اومدیم سر کوچه ایستادیم. دوستم می خواست نون بخره و از اونجایی که صف ۵ تایی (دقیقا نمی دونم چند تایی! کم تایی!!) خلوت تر بود قرار شد دوتامون پشت سر هم وایسیم و من هم براش چند تا نون بگیرم. دوستم که نوناشو گرفت من هم رفتم جلو که بگیرم. نونوا که حرفامون رو شنیده بود گفت برای خودت میخوای یا دوستت؟ (اگه میگفتم برای دوستم نمی داد . البته نمی دونم چرا نمی داد شاید فکر می کرد زرنگیه!)

خلاصه من گفتم برای دوستم می خوام! یارو هم گفت اگه برای دوستته نمی دم. همون موقع تمام کسایی که اونجا ایستاده بودن شروع کردن به سرزنش کردن من و می گفتن که چرا گفتی برای دوستم می خوام؟ می گفتی برای خودم می خوام!

اما من هنوز که هنوزه نفهمیدم که چرا به خاطر چند تا نون بی ارزش باید دروغ گفت؟ بعد ها هم بار ها و بار ها اتفاقات مشابهی رو دیدم که مردم و خیلی از اطرافیانم به خاطر در خطر افتادن کوچکترین منفعتشون دروغ میگن. یعنی اصلا لحظه ای هم تردید نمی کنن که این کار درسته یا نه! مثل اینکه راست گفتن و از دست دادن منفعت کار احمقانه ایه که در ذهن هیچ آدم عاقلی نمی گنجه!

البته یک چیز مسخره هم هست که متاسفانه ما ایرانی ها فقط توی مواقع حساس و اوقاتی که جوگیر میشیم می تونیم راست بگیم! مثلا اگه جوگیر بشیم و قرار بشه بین مرگ و دروغ گفتن یکی رو انتخاب کنیم و احتمالا مطمئن باشیم که دیگران این حرکت جوانمردانه ی ما رو می بینن! اونوقته که مرگ رو به دروغ ترجیح میدیم که متاسفانه این هم اخلاق چندان جالبی نیست. این یعنی که ما از روی یک رویه ی همیشگی و طبق یک ایدئولوژی که برای خودمون داریم راستگو نیستیم بلکه فقط تحت تاثیر جو محیطه. و اصولا حاضر نیستیم که برای چیز های پیش پا افتاده راست بگیم! انگار راست گفتن خیلی کار جوانمردانه ایه و وظیفه ی همیشگی ما نیست و با انجام دادنش منتی بر بشریت گذاشتیم!


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |