اولين رصد درست و حسابي زندگيم رو پاييز سال 84 با انجمن نجوم اهواز رفتم (آقاي جعفري زاده) . يه روستا بود اطراف شوشتر. تاحالا آسمون به اين صافي نديده بودم (كه بعدا خيلي خفن ترش رو ديدم). همون شب توي روستا يه عروسي بود كه شامش به ما هم رسيد و زديم به بدن! صبحش هم كه جمعي از سگهاي غيور روستا افتادن دنبالم و زمين خوردم و همش از دماغم در اومد! ولي در كل خيلي حال داد..
اواخر زمستون سال 84 يه دوربين دوچشمي نسبتا خوب خريدم كه باهاش توي نجوم آماتوري فعاليت كنم، بعد از چند ماه تمرين تو خونه و يكي دو تا رصد خارج از شهر ، تابستون 85 موفق شدم وارد رقابت رصدي كشوري ماراتن صوفي بشم. يك مسابقه ي رصدي كه بايد اجرام آسماني مشخصي رو از يك شب تا صبح رصد كني و كسي كه بيشترين تعداد رو رصد كنه اول ميشه. توي اون رقابل من توي رده ي دوربين دو چشمي جزو 10 نفر اول شدم. با 100 جرم رصد شده از بين 120 جرم. فكرشم نميكردم بين اين همه رصدگر اسمم خونده بشه اصلا! مسباقه توي كوير سمنان برگزار شد. كلي منجم معروف هم كه تا اون موقع فقط توي تلويزيون ديده بودمشون اونجا بودن! خيلي خيلي خيلي خيلي خوش گذشت. يكي از بهترين خاطره هاي زندگيمه.
زمستون همون سال(85) من و محمد واسه يك مسابقه ي دانش آموزي عكاسي از هلال ماه ، عكس فرستاديم و مدتي بعد، از طرف سازمان دانش آموزي زنگ زدن خونمون كه دعوت شديد تهران . خيلي خيلي خيلي خوشحال شدم.. فكر كنم اولين باري بود كه زمستون مسافرت خارج از خوزستان مي رفتم! اولين جايي هم كه برف رو لمس كردم توي ايستگاه قطار شاهزند بود. رفتيم تهران، اردوگاه شهيد باهنر، اونجا هم خيلي خوش گذشت. فكر كنم 2-3 روز اونجا بوديم.
بهار سال 86، روز نهم فروردين يه خوشيد گرفتگي بود كه توي تركيه كاملش رو ميشد ديد. اونروز خيلي جاهاي ايران ابري بود. ما هم با مهموناي عيدمون رفته بوديم خارج شهر، طرفاي مسجد سليمان و سد مسجد سليمان كه بارون گرفت و حسابي كل كثيف شديم. خلاصه مجبور شديم واسه ناهار بريم شوشتر ، رفتيم توي يه رستوران. من تلسكوپم رو آورده بودم با دوربين ديجيتالم كه ياد گرفته بودم باهاش از پشت تلسكوپ از ماه و خورشيد و ... عكس بگيرم. خلاصه ديدم آفتاب داره در مياد، همونجا توي پياده روي جلوي رستوران ، تلسكوپ رو برپا كردم و چند تا عكس گرفتم از خورشيدِ گرفته، همون روز وقتي برگشتيم خونه عكس ها رو توي فروم سايت پاس اسكاي (يكي از معروف ترين سايت هاي نجومي فارسي) آپلود كردم واسه بچه ها. فرداش ديدم مدير سايت عكس هاي من رو به عنوان اولين عكسها توي گالري عكسهاي خورشيد گرفتگي سايت زده. اونجا هم خيلي حال كردم!
اينا بعضي از خاطرات فعاليت هاي نجومي آماتوري من بود.الان ديگه فعاليت نجومي ندارم. فقط اگه يه وقت رصد خارج شهري چيزي به تورم بخوره با دوستان ميرم به خاطر با دوستان بودن . شايد يه روز دوباره عزم مارتن كردم...
اصلا اصل موضوع از اصل و اساس مشكل داره. آخه كجاي دنيا ديدين شاكي بره پيش متهم، بگه آقا/خانم متهم ، من مداركي دارم كه ثابت مي كنه شما جنايتكاريد ، لطفا بيايد يه نگاه به اين مدارك من بندازيد و قضاوت كنيد كه آيا شما مجرميد يا نه! خب در چنين شرايطي كاملا طبيعيه كه متهم گرامي مدارك رو بگيره بندازه جلوي سگ،؛ يه لگد هم بزنه درِ ... شاكي و بندازدش بيرون! بعد هم از متهم بپرسن چي شد؟ آخرش شما مجرميد يا نه؟ يارو هم ميگه نه بابا... مداركش جعلي بود و با انگيزه ي سياسي تنظيم شده بود!
*********
آخه خداي خوب و مهربون و بزرگ ما، آخه چه خبرت بود كه گفتي يه ماه روزه بگيريم. نميشد يه كم كمترش كني؟ مثلا دو هفته؟ والا ديگه دارم به ... خوردن ميفتم!
خدا: اتفاقا منم دقيقا همينو ميخوام عزيزم!
كشوري مثل سوئد رو در نظر بگيريد، من شخصا آخرين خبرايي كه توي تلويزيون ايران ازش شنيدم يكي حاملگي وزير دفاعش و سان ديدنش از نيرو هاي ارتش در هنگام حاملگي بود (چند سال پيش) يكي هم وضع حمل وزير دفاعش بود! از اون به بعد چيز خاصي يادم نمياد! وقتي از مامان بابام پرسيدم چه خبرا از سوئد؟ بابام گفت صنعت كشتي سازيش معروفه، مامانم هم گفت اين چرخ خياطي قديمي ها همشون سوئدي هستن! حالا مملكت خودمون رو در نظر بگيريد، هر روز توي شونصد تا خبرگزاري دنيا يه خبر كوفتي از ايران هست ! يا مناقشات هسته اي ايران، مناقشات انخاباتي ايران، يا حمايت ايران از تروريسم، يا تجاوز با باتوم در ايران، يا تجاوز با شيشه نوشابه در ايران، يا اصلا تجاوز با خودِ ....! در ايران يا بازتاب اظهار نظر احمقانه ي يكي از دولتمردانمون در سطح جهان، يا كوفت ايران، يا زهر مار شدن زندگي به مردم ايران! تلويزيون داخلي هم كه بد تر، حتي بعد از بوقي يه هواپيما ي جنگنده هم كه ميسازيم (يا مونتاژ مي كنيم!) از داخل و خارج هر در موردش حرف و جنگ و دعواست! حالا اين سوئدي ها هم خيلي وقته ساختن! ولي نمي دونم كي اين كارارو مي كنن، هيچ صدايي هم از هيچ جاشون در نمياد! به خدا حسوديم ميشه به آرامش و بيخيالي مردم سوئد! فكر كنيد اونا توي تاكسياشون راجع به چي حرف مي زنن، ملت ما راجع به چي حرف مي زنن!! لا مصبا حتي انتخاباتشون هم فكر كنم اينترنتيه! اصلا شما چقدر اسم اين كشورا رو توي اخبار مي شنويد؟ كشورايي مثل سوئد يا نروژ يا فنلاند يا اتريش يا هلند يا حتي جمهوري دومينيكن! (البته غير از توي جام جهاني يا المپيك) . والا من حاضر بودم حتي (حتي!!) جمهوري دومينيكني بودم ولي يه كم آرامش داشتم، يه كم از سياست بي خبر بودم! چقدر حرص بخوريم از صبح تا شب آخه...؟
حالا جداي اين حرفا...زندگي توي كشور بي نام و نشوني مثل جمهوري دومينيكن يه كم دلگير و افسرده كننده نيست؟ همين ايران بهتره؟ نه؟
تا آستین کوتاهم آزارت ندهد
اصلا کمی بیاندیش
آنگاه خواهی فهمید ،که خانه جای مترسک نیست
و مترسکها چقدر هیچند
چفیه ام را که از خستگی هایم تر بود
در آن سوی خاکریز بستان
به چوب خشکی آویخته ام
سوگند خورده ام
جز دشمن کسی را نترسانم.
از وبلاگ خليل جوادي : www.khaliljavadi.trk.ir
دختر خالم ميگه شبيه فعالين جنبش دانشجويي شدي! از اونا كه توي اوينن!
پسرخالم كه فكر كنم اصلا حواسش نيست چه تغييري كردم!
عينكي شديم رفت! ولي حس باحالي داره! حس مي كنم تازه دارم مهندس ميشم!!
احمدي نژاد و دكتر لنكراني (وزير سابق بهداشت) روي يك تخت دو نفره كنار هم خوابيدن. احمدي نژاد به طرف لنكراني روي پهلو خوابيده و با عشق نگاهش مي كنه...
احمدي نژاد در حال بوسيدن لپ لنكراني: اي جان... چقد تو هلويي عزيزم... دوس دارم بخورمت...
لنكراني (با كمي دلخوري و عشوه) : محمود...؟ آخه حتما بايد اين تيكه هاي خصوصيمونو توي تلويزيون مي گفتي...؟
احمدي نژاد: آخه خيلي خواستني هستي جيگرم... وقتي بحث تو شد نتونستم جلوي خودم رو بگيرم ، يه دفعه احساساتم فوران كرد...
لنكراني (در حالي كه به ريش احمدي نژاد دست مي كشد) : دفعه ي آخرت باشه ها.... (يك ماچ آبدار!)
احمدي نژاد: قربونت برم من كه اينقد هلويي... بخورمت من....
در همين لحظه احمدي نژاد شروع به ليسيدن ريش هاي لنكراني مي كنه .....
و بدين ترتيب اين كثافت كاريها تا ساعتي ادامه دارد!
-------------------------------
توضيح: براي دوستاني كه در جريان نيستن، رييس جمهور عزيزمون در مصاحبه ي تلويزيونيش، در باره ي دكتر لنكراني (وزير بهداشت دولت نهم) فرمود: يك آدم پاك و مومن و دوس داشتني... اصلان مثل هلو هه! آدم دوس داره بخوردش! (به جان خودم گفت!)