من و حسين توي مسابقه ي سازه هاي ماكاروني شركت كرديم! سازه هايي از جنس ماكاروني كه بايد با داشتن حداقل وزن بيشترين بار رو تحمل كنن. خلاصه بعد از 3-4 روز و كمك 5-6 تا از پسر خاله هاي حسين، سازه رو به دانشگاه برديم و چشمتون روز بد نبينه... يه نگاه به سازه هاي خفن بقيه انداختيم و از زندگي نا اميد شديم! بعد رفتيم سازه ي خودمونو از توي ماشين كه زير آفتاب پارك شده بود آورديم بيرون، ديديم ماكاروني ها نيم پز شدن! چسب هامون هم كه از نوع حرارتي بود شل شده بودن!! (همه ي تيم ها چسب دوقلو زده بودن!)
خلاصه... نهايتا سازه ي ما حائز اين مقام ها شد : سنگين ترين سازه! كمترين ظرفيت بار گذاري! كمترين امتياز! كثيف ترين و گُه ترين سازه! بي اخلاق ترين تيم! (به خاطر شكستن 2 تا از سازه هاي تيم هاي رقيب! البته اشتباهي!) احمق ترين گروه....
راستي اسم سازه ي ما « ماكاروني هاي مضطرب» بود!