تبليغاتX
daily dreams
daily dreams

دو هزار سال پيش تمامي يهوديان انتظار تولد مسيح موعود را مي كشيدند . كسي كه تورات ، جهانيان را به آمدنش بشارت داده بود. پيامبري كه نشانه هاي ظهورش ذكر شده بود و قرار بود كه در اورشليم ظهور كند. بسياري از بزرگان يهود خود را آماده كرده بودند تا به واسطه ي اين پيامبر جديد به منافع خود دست يابند . سر انجام مسيح متولد شد ، از مادري باكره ، مريم مقدس . مسيح متولد شد و در گهواره لب به سخن گشود . اما افسوس ، چه بسيار افرادي كه اعجاز و پيامبري مسيح را ديدند و سر انجام به او خيانت كردند . مسيح ظهور كرده بود و آن ها هنوز در انتظار تولد او بودند . او نداي حق را در گوش جهانيان زمزمه كرد . رنج ها و مصائب زيادي را تحمل نمود اما سر انجام يكي از نزديك ترين يارانش (يهودا) به او خيانت كرد و همان منتظران ظهورش او را به صليب كشيدند ( البته به خيال خود ) ..

 آيا ما منتظر ظهور كسي نيستيم؟؟

سر انجام روزي فرا خواهد رسيد كه خيلي از ما كه ادعا مي كنيم ، در سپاه حق هستيم در سپاه باطل و مقابل حق خواهيم ايستاد . آن هنگام كه جنگ نهايي فرا رسد و پرده ها فرو افتد و حق و باطل با تمام قوا در مقابل هم صف آرايي كنند . در آن زمان چه بسيارند كساني كه پيش از آن ادعاي حق دوستي داشتند اما پس از آنكه آن را به ضرر منافع خود مي بينند عليه حق ، شمشير خواهند كشيد .

سر انجام روزي فرا خواهد رسيد كه منجی ظهور خواهد كرد و ما كه هنوز در انتظار ظهورش هستيم با شمشير هاي آخته در مقابل او خواهيم ايستاد و بسياري از آنهايي كه خود را سربازانش مي خوانند و سر انجام همان يهودا خواهند شد !

هر كدام از ما بار ها مقابل حق ايستاده ايم . هر بار كه دروغي گفته ايم ، جلوي انتشار حقيقت را گرفته ايم . هر بار كه شاهد ظلمي بوده ايم و اعتراضي نكرده ايم يعني شهامت دفاع از حق را ندشته ايم .زندگي روزمره ي ما سرشار است از لحظه هاي صف آرايي حق و باطل در مقابل هم . گاهي در سپاه حقيم و گاه باطل . گاهي يهوداييم و گاه يوحنا . گاه شمريم و گاه حر .

پس چرا منتظر نشسته ايم؟ منجی هر لحظه در حال ظهور است و ما هنوز منتظر ظهورش هستيم . نرسد روزي كه هر لحظه اش او را به صليب بكشيم...

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

آيا شما مي توانيد رنگ آبي را تعريف كنيد؟ قرمز را چطور ؟ زرد؟

بله . رنگهاي اصلي را نميتوان تعريف كرد و به همين خاطر است كه من معتقدم علاوه بر مطالبي كه در پست قبل گفتم به رنگ ها هم اصلا نمي توان اعتماد كرد.

فكر كنيد كسي از بچگي رنگي را كه شما قرمز مي بينيد آبي مي بيند و رنگي را كه شما آبي ميبينيد قرمز مي بيند. چون رنگ ها تعريف ندارند بنابراين مادر فقط مي تواند به كودك بگويد قرمز رنگ چه شيئي است. مادر به كودك سيبي قرمز نشان مي دهد و به او مي گويد اين سيب قرمز است. براي كودك هم هرچيزي كه به رنگ اين سيب است قرمز است. در حالي كه كودك سيب را آبي ( رنگي كه براي مادر رنگ آسمان است)     مي بيند. هرگاه هم كه مادر از كودك مي پرسد اين سيب چه رنگي است ( فرض بر اينكه سيب قرمز باشد) كودك مي گويد« قرمز » در حالي كه قرمزي كه مادر ميبيند با قرمزي كه كودك ميبيند متفاوت است و كودك سيب را رنگي ميبيند كه مادر به آن آبي مي گويد. اين كودك تا آخر عمر به سيب مي گويد قرمز و به آسمان مي گويد آبي . اين يك مسئله ي عادي براي همه است و همه روي اين مسئله متفق القولند كه سيب قرمز و آسمان آبي است. اما كودك تا آخر عمر آسمان را به رنگ قرمز و سيب را به رنگ آبي مي بيند.

با اين اوصاف آيا شما مي توانيد ادعا كنيد كه رنگ ها را درست ميبينيد؟ البته فكر نمي كنم اينجا ديگر معياري براي درست بودن وجود داشته باشد . بنا براين اگر مردم رنگ ها را متفاوت ببينند ديگر رنگ معناي مطلق خود را از دست مي دهد و فقط به يك امر مقايسه اي  تبديل مي شود.

فكر كنيد براي من (اگر رنگها براي من و شما فرق كند)  كاملا طبيعي است كه وقتي دستم را مي بُرم ، از آن مايعي به رنگ آبي ( آبي براي شما ) بيرون مي آيد ولي من هم با شما هم عقيده ام كه خونم قرمز است.

ميبينيد؟ قضيه خيلي پيچيده است . بياييد از لحاظ علمي بررسي كنيم تا مسئله روشن تر شود.

در چشم سلولهايي وجود دارند كه با دريافت نوري با هر طول موج  پيامي مخصوص آن طول موج را به مغز مي فرستند . مثلا وقتي يك سيب قرمز جلوي چشم شماست . امواج نو با طول موج 700 نانومتر به سلولهاي دريافت رنگ چشم شما مي خورد و اين سلولها دريافت اين طول موج را به مغز اطلاع مي دهند و در مغز شما رنگي مخصوص اين طول موج مجسم  مي شود.

حال اگر بخواهيم با تفكر معمول فكر كنيم ، مغز همه طول موج 700 نانومتر را يك جور تغبير مي كند و بنابراين رنگ قرمز براي همه يك جور است. اما اگر تعبير مغز همه از طول موج 700 نانومتر يك جور نباشد چگونه    مي توان اين مسئله را تشخيص داد؟

مادر و كودك هردو نوري با طول موج 700 نانومتر را دريافت مي كنند اما تعبير مغز آن ها با يكديگر متفاوت است. آسمان صاف صبح نوري با طول موج 450 نانومتر را به چشم هر دو مي فرستد اما تعبيري كه مغز كودك از اين طول موج دارد برابر تعبيري است كه مغز مادر از طول موج 700 نانومتر دارد. اما هردو به طول موج 700 نانومتر قرمز و به450 نانومتر  آبي مي گويند.

فكر كنيد بعد از سال ها پسر متوجه مي شود كه رنگها را متفاوت ميبيند ( نمي دانم از چه راهي ) . او يك عينك مي سازد كه رنگها را برای او تصحیح می کند و سپس عينك را به چشم ميزند . مادر سيبي در دست او مي گذارد . پسر نگاهي به سيب مي اندازد و به مادر مي گويد : « پس سيب آبي است! اما تو هميشه به من  مي گفتي كه قرمز است!!! »


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |