نمي دانم فيلم ماتريكس را ديده ايد يا نه ؟ داستان اين فيلم در آينده به وقوع مي پيوندد . زماني كه ربات ها انسان را در تسلط خود در آورده اند . گروهي از انسان ها توانسته اند خود را از زير تسلط ربات ها بيرون بكشند و در صدد نابودي ربات ها بر مي آيند . من كاري به جريان فيلم ندارم . فقط مي خواهم دنياي ماتريكس را تشريح كنم. دنياي ماتريكس دنيايي لست مجازي كه فقط ذهن انسان ها اجازه ي ورود به آن را دارد. در اين دنيا مي تواني زندگي عادي داشته باشي. همه چيز واقعي است . قوانين نيوتون بر جهان ماتريكس حاكم است (البته در بعضي موارد قوانين فيزيكي تا حدودي نقض مي شود ) و در اين دنيا حواس پنجگانه به صورت مجازي و توسط ذهن انسان ايجاد مي شود. همه چيز يك توهم و خيال كاملا نزديك به واقعيت است .
حالا از دنياي ماتريكس خارج مي شويم و به دنياي خودمان بر مي گرديم. مگر درك ما از جهان پيرامون به چيزي غير از حواس پنجگانه مان محدود مي شود؟ پس چگونه انساني مي تواند ادعا كند كه در دنياي ماتريكس به سر نمي برد؟ چگونه من مي توانم ادعا كنم كه جسمم واقعي است . شاید هم اکنون جسم من در یک مجتمع نگه داری انسان ها که توسط ربات ها اداره می شود باشد و آنها ذهن را وارد دنیای ماتریکس کده اند تا تصور یک زندگی معمولی را به من القا کنند . چگونه مي توانم ادعا كنم وبلاگي كه مي نويسم توسط انسان هاي واقعي خوانده مي شود ؟ (اصلا خوانده مي شود؟ ) و يا خانواده من و تمام چيزهايي كه در اطرافم مي بينم يك توهم نيست ؟
به سراغ فيلمي ديگر مي رويم . فيلم نمايش ترومن – با بازي زيباي جيم كري – : ترومن در شهري كوچك زندگي مي كند . پدرش را در كودكي از دست داده و هم اكنون يك زندگي معمولي دارد . با تمام مسايل شخصي خودش . او كم كم متوجه مسايل عجيبي در زندگي خود مي شود و در نهايت مي فهمد كه تمام زندگي او در لوكيشن يك نمايش تلويزيوني گذشته است. در تمام لحظات زندگي اش گروهي از او فيلمبرداري مي كرده اند و زندگي اش را به صورت نمايشي زنده به مردم نشان مي داده اند . روي شهر محل زندگي او گنبدي عظيم درست كرده بودند كه تمام شهر را به يك استوديوي بزرگ فيلمبرداري تبديل كرده بوده است . ترومن حتي از ديدن آسمان واقعي هم محروم بود . بالاخره او تصميم مي گيرد اين صحنه ي نمايش را ترك كند و به دنياي بيرون پا بگذارد و علي رغم تلاش هاي زياد كارگردان اين مجموعه براي جلوگيري از فرار ترومن ، او اين كار را مي كند ولي متاسفانه كارگردان فيلم ( فيلم نمايش ترومن) نمايي از دنياي بيرون به ما نشان نمي دهد . شايد آن كارگردان هم شك کرده است كه آيا دنيايي كه در اطراف خودش مي بيند واقعي است ؟ شايد واقعا هر كدام از ما يك ترومن باشيم !!
نمي دانم ... آيا بايد اعتمادم را به تمام چيز هاي اطرافم از دست بدهم و به دنبال كشف دنياي بيرون باشم ؟ و يا به خودم اطمينان بدهم كه دنيا همين چيزي است كه مي بينم و لاغير! آيا شما مي توانيد به من اين اطمينان را بدهيد؟ البته اگر شما وجود خارجي داشته باشيد!!!
در فكر نوشتن مطلبي با موضوع مذهب گرايي نسل سوم بودم كه يادم آمد ماه رمضان هم فرا رسيده و چه مناسبت خوبي است براي نوشتن اين مطلب.
تفكري بين نسل اولي ها و نسل دومي ها به وجود آمده مبني بر اينكه نسل سوم انقلاب چون با آنها در انقلاب اسلامي شركت نداشته اعتقدات مذهبي ضعيفي دارد و خود را بسيار با ايمان و مذهب گرا مي دانند . تا جايي كه من ميدانم نسل هاي سنت گراي پيشين نسل سوم را نسلي بي بند و بار و بدون خط فكري مشخص ، بدون تفكر صحيح و بي ايمان مي پندارد . نمي دانم چرا نسل هاي پيشين فكر مي كنند مذهب گرايي نسل سوم هم بايد مانند خودشان باشد . البته شايد تفكرشان تا حد كمي درست باشد و اعتقادات سفت و سخت مذهبي بين نسل سوم به شدت نسل هاي پيشين نباشد اما همين امر نويد جامعه اي روشن فكر را مي دهد كه دين و مذهبش ارثي نيست بلكه با تفكر به وجود مي آيد . مذهب گراي نسل سوم علاقه اي ندارد كه احساسات مذهبي اش را توي بوق بكند و بيشتر به سكوت و تفكر نيازمند است . او به جاي ايمان بدون انديشه ابتدا در اعتقادات نسل پيشين شك و تفكر مي كند و همه مي دانيم ايماني كه با تفكر و با شك كردن حاصل شود بسیار محکم تر از ایمان بدون اندیشه و استدلال است . اگر نسل پيشين هزار و يك واسطه مانند امام زاده ها و حجه الاسلام و .... بين خود و خدا قرار مي دادند نسل سوم ارتباطي بدون واسطه با خدا مي خواهد . اگر نسل هاي پيشين خدا را فقط در مساجد و تكايا و سخنان روحانيون جستجو مي كردند ، نسل سوم خدا را در فيزيك و شيمي و زيست و نجوم و فلسفه و ... مي جويد .
شايد در سال هاي قبل از انقلاب و سال هاي اوليه ي بعد از انقلاب مذهب گرا ها را با پيراهن روي شلوار پارچه اي و غير مذهبي ها را با كت و شلوار و كراوات مي ديديم (چنان كه اكنون تلويزيون سعي در القاي اين باور دارد) اما اكنون در جامعه اي زندگي مي كنيم كه جوانانش با هر قيافه و هر شكل و شمايلي مي توانند اعتقادات مذهبي خود را داشته باشند . ممكن است در حال گوش كردن موسيقي متال يادشان بيفتد كه نمازشان را نخوانده اند!
نسل سوم برخورد مذهب گراي نسل هاي قبل را با مخالفان فكري شان برخوردي سخت و خشونت بار مي بيند در حالي كه خودش از خشونت مذهبي بيزار است و با مخالفان عقيده اش مدارا مي كند .
اي كاش نسل قبل ، از تزريق بي فايده ي تفكر و اعتقادات خود به نسل سوم دست برمي داشت. اي كاش برخورد تحجر آميز با اعتقادات غير مذهبي در جامعه كم مي شد تا نسل سوم در فضايي كاملا آزاد ، افكار و اعتقادات خود را سر و سامان بدهد . شايد نسل چهارم بتواند . شايد...