تبليغاتX
daily dreams
دیروز داشتم راه می رفتم. یهو یادم رفت دارم راه میرم. فکر کردم دارم راه نمیرم. بعد یهیو یکی زد رو شونم گفت آقا شما داری راه میری. بعد من یادم اومد دارم راه میرم. بعد یهیو یادم رفت که یکی داره بهم میگه داری راه میری. فکر کردم یکی داره بهم نمیگه داری راه میری....
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 0:57 توسط خواب آلود |

یه کلیپ صوتی دارم توی گوشیم به اسم سلام-خداحافظ که واگویه ایه با صدای مرحوم حسین پناهی. واقعا زیبا و مسحور کننده است. به من که حس غریبی میده. با انعکاس زیبای صداش و موسیقی آروم متنش: حرمت نگه دار... گلم...دلم.... کاین اشکها خونبهای عمر رفته من است...

خلاصه وسطاش یه جاییش رو زدم عقب که دوباره بشنوم. چند بار گوش کردم. یه لحظه احساس کردم جدی جدی حسین پناهی کنارم خوابیده و داره هی یه جملشو تکرار می کنه. جدا ترسیدم! بعد که ادامش رو گوش کردم دیدم کلا چه چیز ترسناکیه گوش کردن صدای ضبط شده ی مردم! حتی آهنگ های معمولی. مخصوصا اگه طرف مرده باشه! خیلی ترسناکه. مخصوصا اگه شب توی تختتون دراز کشیده باشید و چراغا هم خاموش باشه. اونوقت فکر اینکه حسین پناهی کنارتون داره صحبت میکنه واقعا ترسناک میشه.... یوهاهاهاهاهاها.....

+ نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 11:55 توسط خواب آلود |

صدای آمریکا ویدئویی پخش کرد که یکی از بینندگان فرستاده بود. توی شلوغی های ۱۳ آبان توی تهران  یک دختر جوان و یک خانم تقریبا مسن در حال گذشتن از پیاده رو بودن و یک گارد باتوم به دست به طرف اونا میومد. وقتی بهشون رسید یه کم باتومش رو توی هوا تکون داد و یه دفعه محکم توی سر دختر کوبید. دختر سعی کرد به راه رفتن ادامه بده ولی یه دفعه سست شد و کمرش به دیوار کشیده شد و بیحال روی زمین افتاد....کم مونده بود گریه کنم.

آقای گارد. ما انسان ها خیلی راحت میمیریم. ما بدن های ضعیفی داریم. نه کلاه محافظ داریم نه ضربه گیر بدن. باتوم تو از جمجمه ی ما سخت تره. به راحتی میتونه بشکندش.....

اگه کوچکترین شکی توی دلم مونده بود به یقین تبدیل شد.

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 14:39 توسط خواب آلود |

میشه گفت در کل آلبوم خیلی خوبی بود. آهنگ الکی نداشت. خود من که به شدت عاشق آهنگ "قشقایی"ش شدم. نکته ی اصلیش اینه که این آهنگ همه چیش به هم میخوره. یک فضای پیوسته و آشنا. ریتم و آهنگ و صدا و شعر همه با هم هماهنگی دارن. مخصوصا شعرش خیلی قشنگه." ای فسانه فسانه فسانه..."

در رتبه ی بعدی آهنگ "همش" قرار میگیره که حال میده توی یه ماشین با سیستم صوتی خفن گوش کنی و اونجا که میگه "ما را به حامله ی باکره"  مثل کسی که توی یه خلسه ی عرفانیه سرتو بی اختیار بچرخونی باهاش و وقتی یهو میگه "همش دلم میگیره" باهاش به شدت هد بزنی! شعرش جالبه و طبق عادت یا هدف نامجو بعضی تیکه هاش فقط برای تابو شکنی خونده شده! که فقط از یه سری عبارت ها استفاده بشه

"خان باجی" رو خیلی دوس دارم. با یه ریتم ساده و با دو خط شعر که معلوم نیست چی میخونه روحتو زیر و رو میکنه. واقعا عجیبه

"Cielito Lindo" هم خیلی قشنگه. و تلفیق ساز هاش خیلی باحاله.سه تار و آکاردئون و تنبک. اون تیکه ی فارسی شعرش اینگار بی اختیار به لب شاعر یا خواننده میاد. یه سری ابیاتی که انگار دنباله ی همن. انگار واسه گفتنشون فکر نشده . ولی در عین حال خیلی به ریتم آهنگ میان." ای یار من ای یار من ای یار بی زنهار من....."

نامجو در ادامه ی تابو شکنی آهنگ "گلادیاتورز" رو خونده که درباره ی شخصی شخیصه که اون رو  "مقام معظم سروری" یا "مقام معظم برتری" میخونه. و ابتدا مدحی طنز براش دکلمه میکنه و بعد در مورد گلادیاتور هایی که برای شادی او در خیابان ها یکه تازی میکنند و... میخونه .شعر سنگین و پر معنی ای داره و به نظر خیلی ها قشنگه . الان که دارم گوشش میدم میبینم خیلی قشنگه!

تابو شکنانه ترین بخش آلبوم اخیر نامجو واگویه ی "بی نظیر" هست که کلا داستان یک سکس رو تعریف و یا بازی می کنه. با عبارت ها و صداهای عجیب و جالب و گاهی طنز و گاهی به شدت بی شرمانه. من فقط یه بار گوشش کردم و خیلی خوشم نیومد ازش. شاید چون آهنگ نبود و من انتظار آهنگ داشتم. اولش به نظر میاد همجنس بازیه ولی کم کم می فهمی غیر همجنس بازیه!

اون دو تا آهنگ دیگه. "شمس" و "دلا دیدی" هم که قدیمی هستند. حوصله ی نقدشونم ندارم. آها. راستی صدای گلشیفته هم خیلی خوبه!! خوشم اومد! دوس داشتم!

+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 14:39 توسط خواب آلود |

      

                کنار آشیانه ی تو

                                      آشیانه می کنم

                         تمام آشیانه را

                                               پر از ترانه می کنم

                      کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای؟

                                  و من برای زندگی

                                                                               تو را بهانه می کنم....    

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 21:3 توسط خواب آلود |

۱- چند روز پیش دوستم گفت اولین لامبورگینی رو توی اهواز دیدم! (تا قبل از این ما از افتخار داشتن لامبورگینی در شهرمون محروم بودیم که طبق درخواستهای مکرر مردم در سفر های استانی رییس جمهور ُ ایشون دستور دادند که یک عدد لامبورگینی در اهواز ول کنن!)

۲- همون شب با ماشین بیرون بودیم و من دقت کردم دیدم خیلی از سرعت گیر ها رو برداشتن!

۳- پیدا کنید صاحب لامبورگینی رو...

۴- استاد دینامیکمون: شما به عنوان یک مهندس مکانیک باید بتونید.... شما به عنوان یک مهندس مکانیک باید بلد باشید... شما به عنوان یک مهندس مکانیک باید وقتی میرید خونه لباساتون روغنی باشه... شما باید به عنوان یک مهندس مکانیک حواستون باشه.... شما...

بابا مهندس! بابا هنونه زیر بغل گذار! ترکوندیمون! ما چاکرتیم. شما پرفسورید...

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 17:12 توسط خواب آلود |

اولين رصد درست و حسابي زندگيم رو پاييز سال 84 با انجمن نجوم اهواز رفتم (آقاي جعفري زاده) . يه روستا بود اطراف شوشتر. تاحالا آسمون به اين صافي نديده بودم (كه بعدا خيلي خفن ترش رو ديدم). همون شب توي روستا يه عروسي بود كه شامش به ما هم رسيد و زديم به بدن! صبحش هم كه جمعي از سگهاي غيور روستا افتادن دنبالم و زمين خوردم و همش از دماغم در اومد! ولي در كل خيلي حال داد..

اواخر زمستون سال 84 يه دوربين دوچشمي نسبتا خوب خريدم كه باهاش توي نجوم آماتوري فعاليت كنم، بعد از چند ماه تمرين تو خونه و يكي دو تا رصد خارج از شهر ، تابستون 85 موفق شدم وارد رقابت رصدي كشوري ماراتن صوفي بشم. يك مسابقه ي رصدي كه بايد اجرام آسماني مشخصي رو از يك شب تا صبح رصد كني و كسي كه بيشترين تعداد رو رصد كنه اول ميشه. توي اون رقابل من توي رده ي دوربين دو چشمي جزو 10 نفر اول شدم. با 100 جرم رصد شده از بين 120 جرم. فكرشم نميكردم بين اين همه رصدگر اسمم خونده بشه اصلا! مسباقه توي كوير سمنان برگزار شد. كلي منجم معروف هم كه تا اون موقع فقط توي تلويزيون ديده بودمشون اونجا بودن! خيلي خيلي خيلي خيلي خوش گذشت. يكي از بهترين خاطره هاي زندگيمه.

زمستون همون سال(85) من و محمد واسه يك مسابقه ي دانش آموزي عكاسي از هلال ماه ، عكس فرستاديم و مدتي بعد، از طرف سازمان دانش آموزي زنگ زدن خونمون كه دعوت شديد تهران . خيلي خيلي خيلي خوشحال شدم.. فكر كنم اولين باري بود كه زمستون مسافرت خارج از خوزستان مي رفتم! اولين جايي هم كه برف رو لمس كردم توي ايستگاه قطار شاهزند بود. رفتيم تهران، اردوگاه شهيد باهنر، اونجا هم خيلي خوش گذشت. فكر كنم 2-3 روز اونجا بوديم.

بهار سال 86، روز نهم فروردين يه خوشيد گرفتگي بود كه توي تركيه كاملش رو ميشد ديد. اونروز خيلي جاهاي ايران ابري بود. ما هم با مهموناي عيدمون رفته بوديم خارج شهر، طرفاي مسجد سليمان و سد مسجد سليمان كه بارون گرفت و حسابي كل كثيف شديم. خلاصه مجبور شديم واسه ناهار بريم شوشتر ، رفتيم توي يه رستوران. من تلسكوپم رو آورده بودم با دوربين ديجيتالم كه ياد گرفته بودم باهاش از پشت تلسكوپ از ماه و خورشيد و ... عكس بگيرم. خلاصه ديدم آفتاب داره در مياد، همونجا توي پياده روي جلوي رستوران ، تلسكوپ رو برپا كردم و چند تا عكس گرفتم از خورشيدِ گرفته، همون روز وقتي برگشتيم خونه عكس ها رو توي فروم سايت پاس اسكاي (يكي از معروف ترين سايت هاي نجومي فارسي) آپلود كردم واسه بچه ها. فرداش ديدم مدير سايت عكس هاي من رو به عنوان اولين عكسها توي گالري عكسهاي خورشيد گرفتگي سايت زده. اونجا هم خيلي حال كردم!

اينا بعضي از خاطرات فعاليت هاي نجومي آماتوري من بود.الان ديگه فعاليت نجومي ندارم. فقط اگه يه وقت رصد خارج شهري چيزي به تورم بخوره با دوستان ميرم به خاطر با دوستان بودن . شايد يه روز دوباره عزم مارتن كردم...

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 14:25 توسط خواب آلود |

اصلا اصل موضوع از اصل و اساس مشكل داره. آخه كجاي دنيا ديدين شاكي بره پيش متهم، بگه آقا/خانم متهم ، من مداركي دارم كه ثابت مي كنه شما جنايتكاريد ، لطفا بيايد يه نگاه به اين مدارك من بندازيد و قضاوت كنيد كه آيا شما مجرميد يا نه! خب در چنين شرايطي كاملا طبيعيه كه متهم گرامي مدارك رو بگيره بندازه جلوي سگ،؛ يه لگد هم بزنه درِ ... شاكي و بندازدش بيرون! بعد هم از متهم بپرسن چي شد؟ آخرش شما مجرميد يا نه؟ يارو هم ميگه نه بابا... مداركش جعلي بود و با انگيزه ي سياسي تنظيم شده بود!

*********

آخه خداي خوب و مهربون و بزرگ ما، آخه چه خبرت بود كه گفتي يه ماه روزه بگيريم. نميشد يه كم كمترش كني؟ مثلا دو هفته؟ والا ديگه دارم به ... خوردن ميفتم!

خدا: اتفاقا منم دقيقا همينو ميخوام عزيزم!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 15:24 توسط خواب آلود |