من و حسين توي مسابقه ي سازه هاي ماكاروني شركت كرديم! سازه هايي از جنس ماكاروني كه بايد با داشتن حداقل وزن بيشترين بار رو تحمل كنن. خلاصه بعد از 3-4 روز و كمك 5-6 تا از پسر خاله هاي حسين، سازه رو به دانشگاه برديم و چشمتون روز بد نبينه... يه نگاه به سازه هاي خفن بقيه انداختيم و از زندگي نا اميد شديم! بعد رفتيم سازه ي خودمونو از توي ماشين كه زير آفتاب پارك شده بود آورديم بيرون، ديديم ماكاروني ها نيم پز شدن! چسب هامون هم كه از نوع حرارتي بود شل شده بودن!! (همه ي تيم ها چسب دوقلو زده بودن!)
خلاصه... نهايتا سازه ي ما حائز اين مقام ها شد : سنگين ترين سازه! كمترين ظرفيت بار گذاري! كمترين امتياز! كثيف ترين و گُه ترين سازه! بي اخلاق ترين تيم! (به خاطر شكستن 2 تا از سازه هاي تيم هاي رقيب! البته اشتباهي!) احمق ترين گروه....
راستي اسم سازه ي ما « ماكاروني هاي مضطرب» بود!
ترسيدم! جدا ترسيدم! چند روز پيش يه فيلم كمدي ديدم با موضوع همجنس گرايي ، يكي از صحنه هاي آخر فيلم كه نشون ميده دو تا مرد با هم ازدواج مي كنن واقعا مثل يك خواب وحشتناك بود! نميدونم چرا جديدا فيلمهايي كه موضوع اصليشون همجنسبازيه اينقدر زياد شدن. خيلي از فيلمهاي كمدي و حتي جدي هاليوودي كه جديدا اكران شدن (مثل milk كه شان پن هم به خاطر بازي در اين فيلم اسكار گرفت) به موضوع همجنسبازي اشاره مي كنن. و مشخصا در اونها سعي ميشه اين مسئله كاملا عادي و به صورت يك عرف جلوه داده بشه. البته نميشه مثل رييس جمهور كشورمون بخوايم صورت اين مسئله رو پاك كنيم ، اما همجنسگرايي به طور حتم يك اختلال روانيه كه شخص مبتلا به اون بايد درمان بشه، نه اينكه به اسم حمايت از حقوقش فعاليتش گسترش پيدا كنه، اين مسئله روشنه كه جسم ما براي ارتباط با جنس مخالفمون طراحي شده ، دستگاهي كه لذت جنسي ما رو تامين ميكنه ، دستگاه توليد مثل ماست كه مطمئنا بدون جنس مخالف كارش نا كامله و حد اقلش اينه كه گرايش يك انسان به همجنس اصلا مسئله اي طبيعي نيست. چرا كه با روح يك انسان سالم و جسم هر انساني ناسازگاره. حتي اگر هاليوود بخواد اون رو طبيعي جلوه بده.
مي ترسم ، مي ترسم چند سال ديگه بچه ي خودم بياد پيشم بگه بابا ميخوام ازدواج كنم ، و من ازش بپرسم خوب....؟ طرف دختره يا پسر؟؟؟
جو سالن آمفي تاتر دانشكده علوم در ساعت 9.30 شديدا احساساتي بود ، مثل جو سخنراني هاي خاتمي در دانشگاه ه تهران . با كوچكترين بهانه اي يكدفعه صداي دست زدن بچه ها سالن رو پر ميكرد.اولش كه وارد شديم دانشجو ها در سالن يكصدا مشغول خوندن يار دبستاني من بودند و بعد هم اي ايران و بعد هم شعار هايي در حمايت از موسوي و بعضا خاتمي. دست زدن ها اكثرا به جا بود ولي خيلي وقت ها هم همينجوري تا يه جمله ي احساساتي گفته ميشد همه دست ميزدن. و جالب اينجا بود كه بعضي از اعضاي انجمن اسلامي از اين موضوع سو استفاده مي كردن و وقتي پشت تريبون ميومدن و از مهندس موسوي سوال ميپرسيدن، با لحني صحبت ميكردن كه بچه ها رو به دست زدن تحريك كنه. البته خوب اين جو طبيعيه ، اولا كه ما همه ايراني و احساساتي هستيم، دوما جوون و احساساتي هستيم، سوما دانشجو و جوگير هستيم، چهارما چمراني و بدون تجربه ي سياسي هستيم.
موضوع ديگري كه بسيار آزار دهنده و شرم آور بود اين بود كه هر موقع كه سوالي در مورد حقوق زنان از ميرحسين موسوي پرسيده ميشد فقط دخترا دست ميزدن و پسر ها اكثرا ساكت بودن! من نميفهمم ، يعني پسر ها دوست ندارن نصف اعضاي جامعه شون به حقوق انساني خودشون برسن؟ آيا دوست ندارن زن ها در خانواده از حمايت قانوني كافي برخوردار باشن؟ يعني ما پسر ها موافق خشونت عليه زنان هستيم؟ يعني ما با نيروهاي امنيتي كه زنان تظاهرات كننده در روز 8 مارس رو ضرب و شتم كردن هم مراميم؟ واقعا وجدان و انسانيتمون كجا رفته؟ شايد پسر ها فكر ميكنن قراره چيزي ازشون گرفته بشه و به دختر ها داده بشه ، كه حتي اگر هم اينجور باشه من يكي كه راضي هستم ، چون اصلا خوشم نمياد تمام عمرم رو با خوردن حق انساني يه عده ديگه بگذرونم. مثلا حق يك دختر رو بخورم و بيام دانشگاه! چرا وقتي از حقوق كارگران حرف زده شد همه دست زدن؟ مگه ما كارگريم؟ اگر نيستيم پس به خاطر انسان بودنمون از اونها حمايت ميكنيم ، اميدوارم به زودي اين جو (كه فكر ميكنم توي چمران بد تر از مثلا داشگها هاي تهرانه) رفع بشه...
نكته ي ديگه اينكه من يكي كه شخصا اونقدر كه انتظار داشتم به شناخت خوبي از مهندس موسوي نرسيدم. گرچه بعضي مواضعش تا حدودي روشن شد برام ، اما خيلي از حرف هاش شعار هايي شبيه به شعار هاي احمدي نژاد بود. حرف هاي قشنگي كه هر كسي ميتونه بزنه. وقتي صحبت از گشت هاي ارشاد شد گفت كه من همونطور كه گفتم اين گشت ها رو قبول ندارم ، چون دليلي نداره وقتي مثلا يك پدر با دخترش داره قدم ميزنه... هيو همه تشويق كردن! اما من نفهميدم دقيقا چي شد! خوب الان هم هيچ گشت ارشادي به يك پدر و دختر گير نميده ، مهم اينه كه كسي به دختر و پسر هايي كه با هم راه ميرن گير نده! خلاصه ديگه اينطوري شد! ولي خوب باز هم بعضي از سياست هاي آينده اش رو تشريح كرد كه نكته ي مثبتي بود مثل مشخص كردن معني اصلاحطلبِ اصولگرا ، سياست هاي مديريتي ، موضع نسبت به نظارت استصوابي شوراي نگهبان و... و اتفاقا ديشب صداي آمريكا به حرف هاش توي دانشگاه چمران اشاره كرد!
مطلب داره طولاني ميشه ولي به هر حال نكاتي هست كه بايد گفته بشه، در مورد حركت هاي بسيجي ها ، خوب اون ها هم به عنوان يه جريان مخالف حق داشتن صحبت كنن ولي نميدونم چرا بچه ها اينقدر باهاشون بد برخورد كردن كه نهايتا به درگيري فيزيكي هم منجر شد. از يه طرف رييس انجمن اسلامي توي سخنرانيش گفت من حاضرم جونم رو بدم كه مخالفم حرفش رو بزنه اما تا بسيجي ها خواستن حرف بزنن دانشجو ها هوشون كردن و حتي پلاكاردشون رو هم گرفتن و پاره كردن. واقعا من يكي كه خجالت كشيدم ، از يه طرف ادعاي دموكراسي خواهي و آزادي بيان و ... از طرف ديگه برخورد هاي خشونت آميز با مخالف ها... واقعا زشت بود...
آخرش هم كه بچه ها بهانه به دست بسيجي ها دادن كه جو رو خراب كنن و درگيري ايجاد بشه و هنوز جاي پاسخگويي به چند سوال مونده بود كه مهندس موسوي مجبور به ترك سالن شد و بچه ها تا يك ربع بعد از رفتنش يار دبستاني من خوندن و شعار دادن و نهايتا با درخواست نيرو هاي حراست دانشگاه سالن رو ترك كردن.
عكس ها و خبر هاي ديگه رو ميتونيد اينجا و اينجا و اينجا و اينجا ببينيدكه هيچ نداريم انگار چيزي در سر...
چون دوست دشمن است ، شكايت كجا بريم...؟ شكايت كجا بريم...
راستي سال نو مبارك، سال اصلاح الگوي... فكري!